|
دل من یه روز به دریا زد و رفت........
|
اي خدا اي خدا اي خدا
همه چي واسم غريبه
همه چي رنگ فريبه
اي اميد نا اميدا
برسون هرچي رسيده
اي خدا اي خدا اي خدا
ديگه نيست صبروقراري
آخ چه روز و روزگاري
مگه مارو دوست نداري؟
اي خدا كجاي كاري؟
اي خدا اي خدا اي خدا
اي خدا قسم به عشق و
به همين حال پريشون
به وفاي عاشقونو
به صفاي چشم گريون
ديگه طاقتم تمومه
ديگه فرصتي نمونده
واسه ی عشق وعبادت
اي خدا قسم به رازم
كه ازت نبوده پنهون
به تموم اشك چشمام
به همين شام غريبون
ديگه طاقتم تمومه
ديگه فرصتي نمونده
واسه ی عشق وعبادت
ديگه نيست صبرو قراري
آخ چه روزوروزگاري
مگه مارو دوست نداري؟
اي خدا كجاي كاري؟
اي خدا اي خدا اي خدا
روزگارمون خزون شد
عشقمون فداي عشق ديگرون شد
ما كه هستيم ونمرديم
پس چرا عشق وبه ديگرون سپرديم
ما كه بازمونه ساختيم
بدو خوبشو شناختيم
اي خدا برنده باشيم
ما كه زندگي رو باختيم
اي خدا اي خدا اي خدا

آدمها از آدمها زود سیر میشن
آدمها از عشق هم دلگیر میشن
آدمها رو عشقشون پا میذارن
آدمها آدمو تنها میذارن
آدمها آخ آدمهای روزگار
چی می مونه از شماها.... یادگار
دختران روستا به شهر فكر می كنند!
دختران شهر در آرزوی روستا می میرند!
مردان كوچك به آسایش مردان بزرگ فكر می كنند!
مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان كوچك می میرند!
پروردگارا....
كدامین پل در كجای جهان شكسته است
كه هیچ كس به خانه اش نمی رسد؟؟
ده قدم که بر داری
از زمان خارج می شوی
ده قدم که برداری
از امپراطوری ماه و خورشید بیرون می شوی
ده قدم
تنها ده قدم که برداری
نه همهمه ای نه صدایی
و نه تعجبی
ده قدم که برداری
دیگر گذشته ای نمی ماند
ده قدم که برداری ...
یا صد قدم
یا هزار قدم ...
فرقی نمی کند
هنوز در قلب منی
و هر کجا که بروی
هرگز از قلب من بیرون نخواهی رفت...
اگه چشمات منو میخواست
تو نگاه تو میمردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات میسپردم
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
مرا کم اما همیشه دوست بدار
این وزن آواز من است
عقربه های ساعت رو به مشرق یخ بسته اند
چشمانم سکوت کرده اند
فقط نیمی از بلور مهتاب در آسمان پیداست و نیم دیگرش را ابرها به اسارت برده اند
دلم هوای تپیدن با ستارگان و چشمانم هوای باریدن با ابرها را دارد
در چشمانت خیره می شوم و مرغان بازیگوش نگاهت را به لبخندی شادمانه پرواز می دهم
و خود عاشقانه بر ساحل چشمانت می نشینم
تو پلک بر هم میزنی و هر بار فصلی از خاطره های سبزم مرور می شود
زمان می وزد و در مسیر ثانیه ها خاطراتم تبخیر می شوند
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
مرا کم اما همیشه دوست بدار
این وزن آواز من است
عزیزترینم کاش می توانستم مثل تو بی نهایت باشم
تو که بی هیچ چشم داشتی فقط نثار می کنی
و من که خودخواه خود خواهم
کاش لحظه ای محبتت را دریغ می کردی تا شاید بیشتر قدر خوبی هایت را می دانستم
کاش حداقل یک بار می گذاشتی پایت را بوسه زنم گر چه جبران هیچ یک از خوبی های تو نیست
این فکر که نکند به دلخواه تو نبوده و نیستم لحظه ای آرامم نمی گذارد
چرا که می دانم آنچه در خور زحمات توست نیستم
صحبت از خوبی ها و لطف های بی کرانت و بدی ها و قدر نشناسی های من پایان ندارد
امیدوارم روزی تمام ناسپاسی های من را ببخشی
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
مرا کم اما همیشه دوست بدار
این وزن آواز من است
عشقی که گرم و شدید است زود می سوزد و خاموش می شود
عشق پایدار ، ثابت و همیشگی ست
من سرمای تو را نمی خواهم و نه ضعف و گستاخی ات را
این را هم می دانم عشقی که دیر بپاید شتابی ندارد
گویی که برای همه ی عمر زمان ، زمان بی حالی ست
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
مرا کم اما همیشه دوست بدار
این وزن آواز من است
پس کمتر دوست بدار تا عشقت ناگهان به پایان نرسد
من به کم هم قانعم
اگر عشق تو اندک اما صادقانه باشد مرا از سر زیادست
دوستی پایدار از هر چیزی بالاترست
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
مرا کم اما همیشه دوست بدار
این وزن آواز من است
بگو تا زمانی که زنده ای دوستم داری
تا آروم نجوا کنم تا مجال زندگیم بود این عشق فقط و فقط پیشکش توست
تا نجوایی دوباره کنم که هرگز و هرگز تو را فریب نخواهم داد
و ... و همیشه مثل قدیم سرلوحه ی رفتار و گفتارم صداقت خواهد بود
امروز در بهار جوانی ام این اطمینان را به تو می دهم که تا خزان عمرم با توام
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
مرا کم اما همیشه دوست بدار
این وزن آواز من است
عشق پایدار ، لطیف و ملایم و ماندگار است
و در نتیجه در طول عمر ، ثابت قدم
با تلاشی از روی ایمان خودم را ساخته ام
تا با امیدی عاشقانه دلخواه تو باشم
دلخواه تویی که دلخواه خدای خودتی
خداوندا امیدمان را نا امید نگردان
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
مرا کم اما همیشه دوست بدار
این وزن آواز من است
بدان معنا که اگر از منیت گذشتیم مایی مستحکم و از روی ایمان شکل خواهد گرفت
مایی که به وضوح شاهد تداومش خواهیم نشست
مایی که بسیار بسیار زیاد باعث تعجب حتی خودمان خواهد شد
مایی که آواز زندگی مان را از صفر تا بی نهایت با حنجره ی خودمان خواهد ساخت
حنجره ای که با جوشش اکسیر عشق هر بار تازه تر آوازی از خود سر خواهد داد
و ... آوازی که بارها و بارها به تکرار عاشقانه خواهد ماند
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
مرا کم اما همیشه دوست بدار
این وزن آواز من است
همانگونه که وزن زندگی ست ... .. .
قدیما موقع دوستت دارم گفتنت
صدای قلبتو میشنیدم
ولی حالا....
نمیدونم
اشکال از گوش منه
یا قلب تو!!!
اما دیگه مهم نیست!
چون گذشته ها گذشته...
HADIS
دیشب دوباره گویا خودم را خواب دیدم
در آسمان پر می کشیدم
و لا به لای ابرها پرواز میکردم
و صبح چون از خواب پریدم
در رختخوابم یک مشت پر دیدم
یک مشت پر
گرم و پراکنده
پایین بالش
در زیر رختخواب من نفس میزد
آن گاه با خمیازه ای ناباورانه
بر شانه های خسته ام دستی کشیدم
بر شانه هایم انگار جای خالی چیزی...
چیزی شبیه بال
احساس میکردم!
سالها گذشت...
و انتظار مهمانی داشتم که هیچکس نبود.
از پنجره های به دریا باز
نگاه کردم ، در لحظه های لبخندش
من در گذشته نیز تو را دیده ام .
زیرا که تو
چکیده ای از خاطر منی .
دیدی که عشق نیز بهانه بود
حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه میکنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
