|
دل من یه روز به دریا زد و رفت........
|
آسمان ! دیگر نبار . دیر است که برای کویر کاری کنیم .
کویر به تشنگی خو گرفته ، بهانه باران را نمی گیرد .
کویر به شقایق های خود آموخته که با گرما مانوس شوند .
آنقدر مانوس که چشمه اشک شان خشک شود که مبادا در بی طاقتی هاشان اشکی از شقایقی
بر روی زمین ترک خورده کویر بیفتد و از آن جا شقایقی دیگر بروید.
کویر به جرم هم نفسی با آسمان محکوم به یک تنهایی ابدی شده.
و از آن زمان که کویر محکوم شد آسمان باریدن را آغاز کرد .
از آن زمان که او را از کویر گرفتند.کویر و آسمان هر شب هم آغوش هم بودند و
ستاره ها چراغ این محفل شور و شوق. اما مدتی است که شبها ستاره ها اشتیاقی
برای چشمک زدن ندارند. آسمان دلش گرفته و کویر خسته است از این همه جفای زمانه.
آسمان ! دیگر نبار
تاشقایق ها بمیرند و کویر تنها شود.
بگذار در این خفقان مرگبار روزهای کویر، هیچ نشئه ای از حیات وجود نداشته باشد .
دیگر دیر است که برای کویر کاری کنیم .تولدها خشکیده اند و رمقی برای تازه شدن نیست.
کویر مدتهاست در سکوت و تشنگی محو شده. آسمان ! با باریدن آزارش مده .
پ.ن: گم کرده ام خود را.....ندیده ای مرا؟
امشب دوباره می خواهم
تمام بغض بی تو بودن غمگینم را
تمام حجم خالی نبودنت را
و تمام هستی بر باد رفته ام را
بگشایم
من امشب
بی تو
تنهاترین آدم زمینم ...
بعضی می بینند و باور می کنند .
بعضی ندیده .
بعضی می شنوند و باور می کنند .
بعضی نشنیده.
بعضی می خوانند و باور می کنند ,
بعضی نخوانده .
من ,
چه ببینم ,
چه بشنوم ,
چه بخوانم
دیگر باور نمی کنم .
کاش کودک بودم
تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته،
عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،
بعد از همه از خواب برمی خواستم.
ای کاش کودک بودم ،
تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم
و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.
ای کاش کودک بودم ،
تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و
هر گونه که دوست دارم با آنها بازی می کردم
و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.
ای کاش کودک بودم ،
تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.
ای کاش کودک بودم ،
تا از ته دل می خندیدم،نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم ،
تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه، همه چیز را فراموش می کردم.

دوست دارم یک شبه هفتاد سال پیر شوم.
در کنار خیابانی بایستم.
تو مرا بی آنکه بشناسی از ازدحام تلخ خیابان عبور دهی...
هفتاد سال پیر شدن یک شبه
به حس گرمی دست های تو
هنگامی که مرا عبور می دهی بی آنکه بشناسی،
می ارزد!
یک روز برای کسی آنقدر مهم میشوی
که تمام روزمرگی هایش در وجودت گم می شود
روز دیگر تا به خودت بیایی
آنقدر نزول کرده ای
که بین روزمرگی هایش گم می شوی
گم تر از هر غریبه ای
راست گفته اند ؛
دنیا بالا و پائین زیاد دارد
خدایا ، تو را بخشنده دیدم گناهکار شدم .
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم .
تو مرا چگونه دیدی که این همه وفادار ماندی؟؟؟
چه لطیف است حس آغازی دوباره
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس ...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن !
و چه اندازه شیرین است امروز ...
روز تو !
روز میلاد ...
روزی که تو آغاز شدی!
هوراااااااااااااااااااا 
بازم تولد....تولد یه مهربون خانومی دیگه ![]()
خدایا مرسی
ولی آخه خدا تو که همه ی مهربونای دنیا دادی به من
پس بقیه چی؟؟؟؟؟؟؟
خدایا مرسی ....امروز یه فرشته کوچولوی دیگه به دنیا اومد![]()
اِ اِ اِ ...مثه اینکه خوابیده 
قربونت برم من،بیدار شو ....امروز تولدته
8 مرداد...
تولد آنیتا جونی مبارک ....![]()
ناززززی ،کوچولو ناراحت نشی ها
خب تقصیر من چیه خودت موقع امتحانا به دنیا اومدی 
ولی خب اشکال نداره 
تولد تو هم بعد از کمی تاخیر مبارک (29 خرداد)![]()
کوچولوی خوشگل ...آزاده خانومی من...![]()
۲۹خرداد تولد تو هم مبارک بوده باشد...![]()
![]()
آفرینش بی دلیل مینمود
متولد شدی
زیستن دلیلی یافت
تولد دلیل زیستن مبارک...
تولد آرامش
تولد یک فرشــته
تولد یک زیبایی
تولد یک بهار
تولد زلالی دریا
تولد عشــــق
تولد تمام روزهای قشنگ زندگـــــی
.
.
.
آیدایی من ...
تولدت مبارک
تولدت خیلی مبارک
تولدت خیلی خیلی مبارک
تولدت خیلی خیلی خیلی مبارک
آخه میدونی؟؟!!
من خیلی دوستت دارم
من خیلی خیلی دوستت دارم
من خیلی خیلی خیلی دوستت دارم
تولدت مبارک عزیزم![]()
یه عالمه آرزوهای قشنگ قشنگ ![]()
و یه بغل پاستیل![]()
واسه تو که جزء عزیزترین های منی![]()
دوستت دارم
اي خدا اي خدا اي خدا
همه چي واسم غريبه
همه چي رنگ فريبه
اي اميد نا اميدا
برسون هرچي رسيده
اي خدا اي خدا اي خدا
ديگه نيست صبروقراري
آخ چه روز و روزگاري
مگه مارو دوست نداري؟
اي خدا كجاي كاري؟
اي خدا اي خدا اي خدا
اي خدا قسم به عشق و
به همين حال پريشون
به وفاي عاشقونو
به صفاي چشم گريون
ديگه طاقتم تمومه
ديگه فرصتي نمونده
واسه ی عشق وعبادت
اي خدا قسم به رازم
كه ازت نبوده پنهون
به تموم اشك چشمام
به همين شام غريبون
ديگه طاقتم تمومه
ديگه فرصتي نمونده
واسه ی عشق وعبادت
ديگه نيست صبرو قراري
آخ چه روزوروزگاري
مگه مارو دوست نداري؟
اي خدا كجاي كاري؟
اي خدا اي خدا اي خدا
روزگارمون خزون شد
عشقمون فداي عشق ديگرون شد
ما كه هستيم ونمرديم
پس چرا عشق وبه ديگرون سپرديم
ما كه بازمونه ساختيم
بدو خوبشو شناختيم
اي خدا برنده باشيم
ما كه زندگي رو باختيم
اي خدا اي خدا اي خدا
