حدیث راز
دل من یه روز به دریا زد و رفت........
این روزا سرم به شدت شلوغه...پایان نامه...کارای مکه...اوضاع خونه... وای سرم خیلی شلوغه...فک کن پنجشنبه دارم میرم تهران کنکور بدم بعد جمعه دارم میرم مکه!!! خدایا خیلی به کمکت احتیاج دارم....خیلی...خیلی خوبی،بدی...هر چی دیدین ازم حلال کنین....نمیخوام کسی ازم دلخور باشه... کم نیس که...دارم حاجیه خانم میشم.... به قول آجی:برام دعا کنید...محتاجم به دعا خدایا کمکم کن....لطفا
حس عجیبیه...شاید بشه گفت یه هیجان عجیب.شبیه اون وقتی که داشتم میرفتم سوریه ولی این بار حسم خیلی شدیدتره...این چن وقته تو دانشگاه هر کی میبینتم ازم میپرسه: حدیث وقتی اومدی چادری میشی؟منم بهش میگم حالا بذار برم برگردم شاید مُِِردم... آخه ایم چه سوالایی که ار آدم میپرسن!!!! خیلی خیلی کار دارم...واسه امتحانام خیلی میترسم:(( کارای پایان نامه و غُِرغُرای دکتر بلند...کارای مکه...قسط دادن و این ور اون ور رفتن و...همه چی به گردن منه:(( خدا خودش به دادم برسه:( خدایااااااا...کمک میخوام وضعیت بدتر التماس دعاهایی که رو دوشمه...خیلی سنگینه...میترسم یادم بره خدایا منو شرمنده نکن....امیدوارم بتونم از پسش بر بیام به قول دوست موز مارمان که هر چن وقت یه بار حرفای خوبی میزنه: این 12 روز برو و فقط واسه خودت باش...وقتی به حرفش فک میکنم میبینم بد نگفته 12 روز فقط خودم...چه حالی میده پ.ن1:خدایا خودت کمکم کن...لطفا خدا پ.ن2:راستی یادم رفت بگم..امروز هوا فوق العاده ست...باد شدید با یه عالمه عطر گل بهار نارنج...یاس...رز...وای خیلی عالیه هوا
عزیز همیشه و هنوز من وقتی که نیستی،دلم هزار راه میرود هرشب فانوس میگذارم تا گم نکنی ردپای " دلم " را ...
از اون 4 ساعت هم فقط یه کوله بار دلتنگی مونده.....حالم خوب نیست...مثه همیشه پ.ن:چشم جان میسپاریم به شعری از حضرت مولانا: تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را خود تو جان جهانی تو همانی که همه عمربه دنبال خودت نعره زنانی توخود اسرار نهانی
این روزا حرفم همینه....به همه...... چقد خسته ام......
خدایا دیگه چیزی نداری؟جان من تعارف نکنا...بده خدا انتقام هیتلر...شمر...خوارج...ناپلئون بناپارت....صدام...قذافی....جان من تعارف نکن هنوز وقت هست....من 23 سالمه... پ.ن:خدایا دیگه کم کم داره اون روی سگم بالا میاد...بس کن...جان عزیزت بس کن
روازی سختیه...خیلی خسته ام (رژیمی هم باشن ها)یه صندلی مادربزرگی باشه...منم باشم با یه باد ملایم و مهربون آرش پاستیل که نمیشه نباشه.....دارم فک میکنم دیگه چی دوس دارم.....!!!! فک کنم از تمام روزایی که رو تخت لم میدادم و تخیلاتم و هندل میزدم که راه بیوفته اون لامصب هم راه میوفتاد دیگه نمیشد جلوشو گرفت....همینا مونده چقد افسرده تر شدم...دلم واسه کرم ریختنام تنگ شدم....دلم کلا خیلی کوچیکتر شده واسه همین همش تنگه...... واقعا اگه خر ندیدین بگین من عکسمو ایمیل کنم!!! میری این ور،این یکی ناراحت میشه...میری اون ور اون یکی...من چی کار کنم؟؟؟!!!! همچین یه نمور،نه...خیلی بیشتر از یه نمور احساس خستگی میکنم...... اوووووووووووووووووووووووووووف.....خر دیدی؟؟ پ.ن۱:تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری...شکسته قلب من،جانا به عهد خود وفا کن... پ.ن۲:خدایا ما رو گرفتی؟!!!! به قول یکی خدایا،یکم از خدای خارجی ها یاد بگیر... (با عرض پوزش خدا...خودت که میدونی چه نگاه پاک و قشنگی داشت...اصلا یادم نمیره...اسمش باران بود....چقد معصوم نگام میکرد نمیتونم فراموشش کنم.....باران من....چقد عاشقم کردی فسقلی.... بازم بارون زده نم نم دارم عاشق میشم کم کم بذار دستاتو تو دستام عزیز هر دم...عزیز هر دم..... کاش بازم خوابتو ببینم باران من
دارم منفجر میشم.............حالم داره از این وضع بهم میخوره....میفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میفهمیدی که مشکلی نداشتم...........نفهم
روزای خوبی نیستن.آجیم دوباره رفت تبریز..تنهایی خیلی بده...نامردی از اون بدتر.... بعضی ها خب؟بعضی ها...تا انزلی میان بعد تا رشت اومدن سخته...بعضی ها........ هنوز دارم حرص میخورم:(((((((((((((((( امروز صبح همچین با حرص میدویدم که نزدیکه بود بیوفتم پایین....اوی یکی و بگو..میگه آروم تر حرف بزنه اون گوسفند میخواد بره مدرسه...به جهنم که مبخواد بره....بیشعور... این یکی و بگو...میگه به زور بشینین تو ماشین...جا میشینااااا....خب یهو بگو پاشید برید دیگه... حساس شدم عجــــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــب....حال و اوضاع شدیدا خراااااااااب با این وضع چه جوری میخوام برم مکه؟؟؟؟ خدایی اعمالش خیلی سخته:( انشاالله به خیری و خوشی بگذره(ا ه و)چه حاج خانومانه ای گفتم دانشگاه شروع شد....خدایا بازم من اومدم....شرمنده ها...من که جز تو کسی و ندارم:( پ.ن:یکی میگفت مردا مثه آدامسن...اگه سفت باشت دندون و اذیت میکنن.. اگه هم شل و وا رفته باشن،میچسبن.....فک کن...آدامس:)
روزا همینجوری داره میگذره...حال و حوصله ندارم حتی حوصله ی پست گذاشتن هم ندارم...چرا؟؟؟ چن روز پیش فک و فامیل اینجا بودن...خوش گدشت...زدیم و رقصیدیم دلم تنگه.....ناجور.................... بعدا نوشت1:به قول محسن چاووشی، هر روز پاییزه،هر هفته پاییزه،هر ماه پاییزه،هر سال پاییزه... بعدا نوشت2:اوضاعم داره لحظه به لحظه بدتر میشه
بعدا نوشت: کسایی که پشت سر هم یه فیلم و دو بار تماشا میکنن به نظر آدمای عجیبی میان اما این احساسیه که نمیشه به همه توضیحش داد وقتی هنوز شخصیتهای یه فیلم زنده ان و دارن نفس میکشن میتونی روی پرده به چشماشون خیره بشی میتونی باهاشون حرف بزنی اینطوری میتونی واقعیتو به شکل خواب و رویا بازسازی کنی لحظه ای که چراغها خاموش میشن معجزه اتفاق میوفته مهم فقط اینه که با همه ی توانت بتونی فقط ادامه بدی یه حس خوبیه وقتی آدم یه جایی دعوت میشه یه حس خوبیه وقتی اونجا خونه ی خدا باشه یه حس خوبیه وقتی دارن یاد میدن چه جوری طواف کنی گلوت و بغض فشار بده یه حس خوبیه وقتی اون اقاهه میگه شما گلچین شدین که برین زیارت خونه ی خدا یه حس خوبیه وقتی اقاهه میگه اونایی که اولین بارشونه اگه از خدا چیزی بخوان بهشون میده همش حس خوبه....واقعا خوب.............خدایا این حس خوب و نصیب همه کن خدا خیلی دوستت دارم... امسال سال بدی نبود ولی خب.... پارسال امروز عروسی بودیم...خیلی خوش گذشته بود بهم آجی خانومم اینجاست و من خوشحالم...تازشم عیدی واسم دی وی دی کلاه قرمزی و خرید آخجون...دستش درد نکنه....دوستت دارم آجی جونم قراره بهم بگه حاجی آجی پ.ن:سال نو همه پیشاپیش مبارک
(حضرت مولانا)
....یه باغ گیلاس میخوام که درختاش پره گیلاس باشه![]()
هم باشه خیلی خوب میشه.....یه رودخونه هم باشه....گل هم داشته باشه![]()
![]()
![]()
!![]()
![]()
![]()
)
سال نو مبارک.....
دوست آبی من سال نو تو هم مبارک.
اینجا بدون من....دیالوگ آخر...صابر ابر
![]()
سال نو داره لحظه به لحظه نزدیکتر میشه...![]()
![]()
![]()
![]()
همچینی قند تو دلم آب میشه که اینجوری صدام میکنه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Pichak |




