|
دل من یه روز به دریا زد و رفت........
|
به همین سادگی رفتی، بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه ، سهم من بناست که بریزم
به همین سادگی کم شد، عمر گل بوته تو دستم
گله از تو نیست می دونم خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره ها مون تو عزیز تر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش، تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون، نشه باورت یه وقتی
که دوستت ندارم اینو، بخدا گفتم به سختی
من اگه دوستت نداشتم، پای غمهات نمی موندم
واست این همه ترانه، از ته دل نمی خوندم
اگه گفتم برو خوبم، واسه این بود که می دیدم
داری آب میشی میمیری، اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت میمیرم، تا کنار من نسوزی
از دلم نمیری عمرم، نفسهامم که هنوزی
تو رو محض خیره هامون، که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی، روحم از تنم جدا شد
تو که تنها نمی مونی، من تنها رو دعا کن
خاطراتمو نگه دار، اما دستامو رها کن
دست تو اول عشقه، بسپرش به آخرین مرد
مردی که تشنه دیدار، واسه چشمات گریه می کرد
گریه می کرد.........
گریه می کرد...............

با تشکر ازت می خوام بگم محض این دلی که دربه در شده
من رو از یاد ببری که واسه من عشقت مایه ی درد سر شده
با تشکر ازت می خوام بگم سایه ات زیاد شده از سر من
که دیگه بیشتر از این جا نداره واسه این شراب غم ساغر من
با تو ایینه پر از ترانه نیست با توترانه عاشقانه نیست
حالا خواستن تو برای من دیگه خوندنی ترین بهانه نیست
با تشکر ازت می خوام بگم
اگه میشه من رو تنها بذاری توی حال خودم جا بذاری
بیخیال من یه بار هم که شده محض من رو دلت پا بذاری
حال من از این که بدتر نمیشه چشم من بیشتر از این تر نمیشه
دل ازرده ی من بعد تودیگه هیچ عشقی رو از بر نمیشه
با تو ایینه پر از ترانه نیست با تو ترانه عاشقانه نیست
حالا خواستن تو برای من دیگه خوندنی ترین بهانه نیست
با تشکر از ت می خوام بگم دل دیگه به عشقت راه نمی ده
از تو درسی گرفتم که دیگه عاشقی به عمرم پا نمی ده

Morning or night … you are "light"
Young or old……… you are "gold"
Big or small……..… you are "all"
far or near……….. you are "dear"


دلم برای تنهایی میسوزد چرا هیچکس او را دوست ندارد
مگر او چه گناهی کرده که تنها شده ؟
جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمی خواهد؟
دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی......
او رفته بود .تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم
از گریه چشمانش قرمز شده بود
آخر او از تنهای مرده بود
تنهایی مرد و من تنها تر شدم........


قطاري که به مقصد خدا مي رفت،
لختي در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد و
گفت:مقصد ما خداست.کيست که با ما سفر کند؟
کيست که رنج و عشق توامان بخواهد؟
کيست که باور کند دنيا ايستگاهي ست تنها براي گذشتن؟
قرن ها گذشت
اما از بي شمار آدميان جز اندکي بر آن قطار سوار نشدند.
از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
درهر ايستگاه که قطار مي ايستاد کسي کم مي شد.
قطار مي گذشت و سبک مي شد.زيرا سبکي قانون خداست.
قطاري که به مقصد خدا مي رفت،
به ايستگاه بهشت رسيد.
پيامبر گفت:اينجا بهشت است.
مسافران بهشتي پياده شوند؛اما اينجا آخرين ايستگاه نيست.
مسافراني که پياده شدند،بهشتي شدند؛
اما اندکي باز هم ماندند،قطار دوباره راه افتاد
و بهشت جا ماند.آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد
و گفت:درود بر شما،راز من همين بود،
آنکه مرا مي خواهد،در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد.
و آن هنگام که قطار به ايستگاه آخر رسيد،
ديگر نه قطاري بود و نه مسافري و نه پيامبري...
عشق یعنی قطره ای از رازها
از پرستوها واز پروازها 
عشق یعنی سایبان آرزو
مثل بغضی بی بهانه در گلو 
عشق یعنی تا ابد زیبا شدن
قطره هارا کم کمک دریا شدن 
عشق یعنی آیت احساسها
شبنمی بر لاله ها بر یاس ها 
عشق یعنی هم اسارت در وفا
در کلاس خستگی درس صفا 
عشق یعنی نمره های خوب و بد
حل چندین مسا له در جزرومد 
عشق یعنی یک سبد یاس سفید
در غروب آرزو شعر ا مید 
عشق یعنی روزگاری بی ریا
بی ریاتر از همیشه با خدا 

بنشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين
گفتگوي عمرت رو داشتي.
ما واقعاً تا چيزي را از دست نديم، قدرش را نميدونيم،
ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره بدست
نياريم، نميدونيم چيزي را از دست داديم.
اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه
اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته
باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه
و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده.
در يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد، در يك ساعت ميشه
كسي را دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر
طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد.
دنبال نگاهها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال
دارايي نرو چون كمكم افول ميكنه دنبال كسي برو كه
باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز
تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه.
دقايقي توي زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ
ميشه كه ميخواي اونو را از رويات بيرون بكشي و توي
دنياي واقعي بغلش كني.
رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري.
چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يك جون داري و يك
شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.
آرزو ميكنم به اندازه كافي شادي داشته باشي تا خوش
باشي، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي، به اندازه
كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به
اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني.
هميشه خودتو جاي ديگران بگذار، اگر حس ميكني چيزي
ناراحتت ميكنه، احتمالاً ديگران را آزار ميده.
شادترين افراد لزوماً بهترين چيزها رو ندارن، اونا فقط
از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو ميبرن.
شادي براي اونايي كه گريه ميكنن و يا صدمه ميبينن
زنده است. براي اونايي كه دنبالش ميگردن و اونايي كه
امتحانش كردن. چون فقط اينها هستن كه اهميت ديگران رو
تو زندگيشون ميفهمن.
عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با
يك اشك تموم ميشه. روشنترين آينده هميشه روي گذشته
فراموش شده، شكل ميگيره. نميشه تا وقتي كه دردها و
رنجها را دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري.
وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي
و بقيه ميخنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي
رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.
روزگاريست که همه عرض بدن ميخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند
گرگهايي که لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند
خب طبيعي است که يکروزه به پايان برسند
عشق هايي که سر پيچ خيابان برسند

دلم تنگه...خسته ام.
آنقدر سکوت کردم
که ديگه نايي براي فرياد زدن ندارم....
تمام حرفام تو دلم مچاله شده......
به حد انفجار رسيدم....دلم ميخواد بميرم
اما لياقت رسيدن به خدا رو ندارم


نقطه سر خط
(دیگه خیلی چیزا ممنوع شده ...می خوای بدونی پس گوش کن)
سلام کردن ممنوع !
(چون سلام سرآغاز یه ارتباط،ارتباطی که معلوم نیست به کجا میکشه
...یعنی سر آغاز یه خداحافظی)
نگاه کردن ممنوع!(نگاه زاده ی علاقه ست و علاقه چیز مزخرفیه)
شعر گفتن ممنوع!(حتی واسه دل لامسب خودت !! میدونی چرا؟
چون ممکنه بگن طرف عاشقه....خب بگن مگه چیه؟)
نوشتن ممنوع!(وقتی میخوای بنویسی باید از اول شروع کنی
...هر شروعی یه پایانی هم داره)
محبت کردن ممنوع!(بدون شرح)
دوست داشتن ممنوع!(کاملاً بدون شرح)
عشق ورزیدن ممنوع....!(کلاً بدون شرح)
نشستن توی پارک روی نیمکت اونم تنها ،به شدت ممنوع!
پرسه زدن توی کوچه ها ممنوع!
رفیق بازی ممنوع!
خوردن انواع بستنی جات ممنوع!
اعم از چوبی ،قیفی،لیسی،میوه ای،سنتی
انواع گلاسه جات ،خلاصه کافی شاپ و غیره....
لبخند زدن ممنوع !...(چون هر کسی ممکنه عاشق لبخندت بشه
اون وقت بیچاره میشی )
خندیدن ممنوع !(زشته آدم بخنده....میگن خدای نکرده زبونم لال
آدم دلش خوشه)
گریه کردن ممنوع !هق هق ممنوع! زار زار ممنوع!
زجه مویه .....هر گونه بی تابی ممنوع !
وبلاگ نوشتن ممنوع !
چت کردن ممنوع!
خواندن آف ایمیل pmممنوع!
باز کردن آی دی کلاً ممنوع!(خراب شه این دنیای مجازی که
هر چی میکشم از اینجاست)
موسیقی گوش دادن ممنوع!
پاپ کلاسیک راک چه میدونم شاد غمگین .....ممنوع!
دلتنگی برای عاشقت ممنوع!
کتاب خواندن ممنوع !(مخصوصاً اگر رمان جدید م.مودب پور یا
ر.اعتمادی باشه )
صادق هدایت ممنوع ! به شدت هم ممنوع !
عباس معروفی ممنوع!نادر ابراهیمی ممنوع!
نیچه کافکا کامو... ممنوع! جبران خلیل جبران ممنوع!
پایولو کوییلو ممنوع!(عزیزم ممنوع حالا تو هی برو کتاب بخر)
نقاشی طراحی رنگ بازی ممنوع!
هنر ذوق استعداد...ممنوع!
فکر کردن ممنوع! خیال ممنوع! رویا ممنوع!
(نه دیگه خودش میاد نه نامش)
خلاصه (سرت درد میاد اگه بخوام همشو بگم )
نفس کشیدن ممنوع! زندگی مرگ تولد ممنوع!
بودن نبودن رفتن اومدن ممنوع!
هستی نیستی ممنوع!
....
نقطه سر خط .............ممنوع!
اگه يکم فکر کني ميبيني زندگي ارزشه زنده بودنو نداره.
اگه يکم بيشتر فکر کني ميبيني زندگي ارزشه مردنم نداره.
امّا اگه خيلي فکر کني ميبيني مردنو زنده بودن ارزشه فکر کردنو نداره
هميشه يادت باشه چيزي که امروز داري
شايد آرزويه ديروزت بوده و بزرگترين آرزويه فردات بشه
پس هميشه سعي کن قدره چيزي که امروز داري خوب بدوني
![]()

مرگ آن چنان که مردم می پندارند ترسناک نیست
من آن را از نزدیک شناختم.
در مرگ وحشتی نیافتم بلکه محبت و مهربانی دیدم .
ترس حقیقی این است که عمری با ترس از مرگ
زندگی کنیم و توان خود را در برابر زندگی ببازیم .
دکتر یوسف ادریس

يه دل دارم خدا داره …زمين داره ، هوا داره …ميون درياي غمش …
کشتي و ناخدا داره… يه دل دارم ترک داره… ترس و يقين و شک داره
رو بام برفيش ، هميشه... يه دنيا بادبادک داره...
يه دل دارم وفا داره… يه طاقي از طلا داره… تو بهترين جاش يه دونه
قصرو يه پادشاه داره… يه دل دارم نگين داره… هوا داره ، زمين داره
تو درياي پر از غمش... قايق و سرنشين داره...
يه دل دارم غصه داره… قفلاي سربسته داره ...از اونا که ميان مي رن
يه عالمه قصه داره... يه دل دارم ، خيال داره… عين پرنده ، بال داره
زخميه اما زخماشم… تماشا داره ، فال داره ...يه دل دارم درد داره
زمستون سرد داره… رنگ بهار و نديده ...خزوناي زرد داره
يه دل دارم شيشه داره… تبر داره ، تيشه داره... آرزوهايي که شايد
يه روزي وا مي شه داره… يه دل دارم دعا داره…
خوبي داره ، خطا داره... خودش مي گه تو اين زمون
اين دل کجا بها داره… يه دل دارم صدا داره… شادي نه ، بلا داره
يه جاش کويري يه جاش ابر... هر کدومو جدا داره
يه دل دارم جنون داره… سرخي رنگ خون داره...
عاشقه و خودش مي گه… هر چي داره از اون داره...
يه دل دارم دونه داره… لاله داره پونه داره ...طفلکي فهميده که يه
صاحب ديوونه داره… يه دل دارم ديدن داره… ديوونگيش چيدن داره
جوريه حالش که فقط...يه دنيا پرسيدن داره… يه دل دارم دريا داره
کوير داره ، صحرا داره… دنياي ما ، هيچه پيشش
واسه خودش دنيا داره… يه دل دارم ، بارون داره…
ليلي داره ، مجنون داره... ناخونده توش زياد مياد…
اون هميشه مهمون داره… يه دل دارم سفر داره…
خنده براش ضرر داره... گوش ندادن به تپشش ...خيلي جاها خطر داره
يه دل دارم ، اگر داره… رو همه چي اثر داره... خودم تعجب مي کنم
از همه چي خبر داره... يه دل دارم حباب داره…
تشنه که مي شم ، آب داره... گاهي يه چيزايي مي گه…
مي گه بکن ، ثواب داره… يه دل دارم پري داره… ونوس و مشتري داره
زير پاهاي اسم اون... فراشاي مرمري داره… يه دل دارم اسير داره
کارش يه جايي گير داره… براي خاطرات من… صندوقي از حرير داره
يه دل دارم ماه داره… بيراهه و راه داره... اندازه ي ابراي سرد
دردسر و آه داره... يه دل دارم آتيش داره... تو ابرا قوم و خويش داره
نه راه پس مونده براش...نه طفلي راه پيش داره ...
يه دل دارم رقيب داره… فراز داره ، نشيب داره…
با اينکه آدم نشده… کلي درخت سيب داره… يه دل دارم که غم داره
يه عمره اونو کم داره... وقتي که رفته ، وقتي نيست
بي خود چرا بگم داره… يه دل دارم فقط دله…
قايق عشقش تو گله... غروبا بيشتر مي گيره…
اما هميشه غافله… يه دل دارم اما مي گه…
غلط نوشتي ، ننويس...تو خيلي وقته که داديش…
اونه که حالا پيش تو نيس...راس مي گه ، عاشقم ديگه...
عاشق و کلي بي حواس...اصلاً يادم نبود که دل...
پيش خودم نيست و کجاس...
خلاصه که اون لغتي...که يکيه با دو تا حرف…
چيزيه که نداشتنش... بيشتر واست مي کنه صرف...
از ته دل ، نه ، نمي گم… ولي اگر که دل نبود...
دروغ چرا ، تو دنيامون... انقدر غم و مشکل نبود...
پيش روي دلم مي گم... توهين نباشه به دلا...
خوش به حال بي خيالا… خوشا به حال عاقلا...

به دل گرفته من سوگند نخور
اينجا هيچ چيز براي صداقت تو پيدا نمي شود
اينجا تاريک شده از بي چراغي تو
مرا به دنبال بي صدايي خود نکشان
ديگر نمي آيد دلم نه اينکه نمي تواند
ديگر نمي خواهد
باور نمي کني که دلم غروب مي خواهد
غروب کن و خورشيدت را هم با خود ببر
به انتظار طلوع نمان
من خود طلوعي ديگر در پيش دارم
عاقبت پرواز خواهم کرد
به دل گرفته ام سوگند
به دل گرفته ام سوگند
ميخواهم بچه باشم
آنقدر بچه که فقط برای پر پر شدن گلها اشک بريزم
برای رقص ماهی در آب خنده سر دهم
آنقدر بچه که نفهمم عشق از چه تباريست
ميخواهم ديگر نفهمم خيانت يعنی چی؟
ميخواهم دگر معنی دروغ را نفهمم
وقتی ميگويند ریا پستی دروغ کينه نفرت و خشم
دهنم از تعجب باز بماند
ميخواهم در بازی های بچگانه ام غرق شوم
با رويا های شيرين خود به آسمان ها پرواز کنم
و با ستارها عمو زنجير باف بازی کنم
ميخواهم شبهايم را در اغوش ماه سپری کنم
من در روز های کودکی ام چه را ميطلبم؟
شايد پاکی و صداقت را و شايد معصوميت را ..........
