|
دل من یه روز به دریا زد و رفت........
|

آب را گل بکنيم
آه سهراب ببخش
بين دنياي من و هستي تو
بين مشروب من و مستي تو
صد هزاران قدم و پاره قدم فاصله است
تو و يک رخت سپيد همه احساس و اميد
من و يک جامه و يک روي سياه و کنون موي سپيد
تو پر از عشق و هياهو و صفا
من گرفتار سکوت
تو و دنياي قشنگ و زيبا
من اسير برهوت
ده بالايي دوران قشنگت سهراب
آب را روشن و زيبا ديدند
و بر ان رود روان همچو دلهاي قشنگ خودشان
روشني بخشيدند
ده بالايي ما سهرابا ده نامردي و نيرنگ و رياست
وز دل هر مردش بوي سنگين تعفن به هواست
آب را گل بکنيم
سهم من از کفتر تو
فضله اي پست چو نامردان است
و من ِ مانده به آن نان فرورفته در آب
از تن خسته و درويش تو محتاج ترم
و چو کوزه بدان دست لطيف
پر از ان آب سفالين گردد
تشنه اي را زندگي مي بخشد
و من از هر چه حيات است تنفر دارم
و کنون سهرابا اگر از بهر من در حسرت و در صدد نفريني
نفرين کن من به نفرين عزيزان همه عادت دارم
ولي اين بار عزيز اين صداي سخن يک مرد است
هر کجا رودي و آبي ديدم
من از امروز از اين لحظه و دم
به خدا قسم که گل خواهم کرد
آب را گل بکنيم
دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصه اش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
دویدیم و دویدیم و دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تمومه عاشقایی
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

دردهاي من
جامه نيستند
تا زتن درآورم
چامه و چکامه نيستند
تا به رشته ي سخن در آورم
نعره نيستند
تا زناي جان برآورم
دردهاي من نگفتني
دردهاي من نهفتني است
دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
مردمي که چين پوستينشان
مردمي که رنگ روي آستينشان
مردمي که نامهايشان
جلد کهنه ي شناسنامه هايشان
درد مي کند
من ولي تمام استخوان بودنم
لحظه هاي ساده ي سرودنم
درد مي کند
انحناي روح من
شانه هاي خسته ي غرور من
تکيه گاه بي پناهي دلم شکسته است
کتف گريه هاي بي بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهاي آشنا
دردهاي بومي غريب
دردهاي خانگي دردهاي کهنه ي لجوج
اولين قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها کنم؟
درد رنگ و بوي غنچه ي دل است
پس چگونه من
رنگ وبوي غنچه را ز برگهاي تو به توي آن جدا کنم؟
شعر تازه ي مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در اين ميانه من
از چه حرف مي زنم؟
درد حرف نيست
درد نام ديگر من است
من چگونه خويش را صدا کنم؟

شکست عهد من و
گفت هر چه بود گذشت
به گریه گفتمش :آری
ولی چه زود گذشت
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتی و
هر چه بود گذشت ....

ما دو تا ماهی بودیم
توی دریای کبود
خالی از اشک های شور
از غم بود و نبود
پولک هامون رنگ وارنگ
روزامون خوب و قشنگ
آسمونمون یکی
خونمون یه قلوه سنگ
خندمون موج ها رو تا ابرها می برد
وقتی دلگیر بودم ،اون غصه می خورد
تور های ما هیگیرا وا نمی شد
عاشقی تو دریا تنها نمی شد
خواب مون مثل صدف
پر مروارید نور
پر شد این قصه ی ما
توی دریایهای دور
همیشه تُک میزدیم
به حباب های درشت
تا که مرغ ماهی خوار
اومد و جفت مو کُشت
دلش آتیش بگیره
دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه
سایه اش افتاده رو آب
بعد ما نوبت جفت های دیگه س
روز مرگ زشت دل های دیگه س
ای خدا کاری نکن یادش بره
که یه ماهی این پایین منتظره
نمی خوام تنها باشم
ماهی دریا باشم
دوست دارم که بعد از این
توی قصه ها باشم

سلام همرازهای گل من
یه دنیا دلم واسه همه تنگ شده بود ![]()
من دوباره بعد از 161روز اومدم ...میخوام دوباره شروع کنم
خیلی زودتر از اون چیزی که فکر میکردم فراموش شدم ![]()
یه ضرب المثل قدیمی میگه از دل برود هر آنکه از دیده برفت
منم دیدم اینجوریه!!!!!!!! دوباره اومدم ![]()
کنکور رو دادم ...خوب بود....بد نبود ....سلام رسوند
دوباره همه چیز از اول شروع میشه
تنهام نذارینا ......................![]()
اینتر نت من اومدم با یه دنیا انرژی ..............نیست مثلا تا حالا نبودم![]()
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()

راز دلتون پایدار![]()